السيد حامد النقوي
209
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
عائد بأهل سنّت مىشود نمىبايد كه موافق روايات اهل سنّت باشد و إلّا هر يك را از طرفين تهمت تعصّب و عناد لاحق هست و با يكديگر اعتماد و وثوق غير واقع ] انتهى . و ازين عبارت ، به نحوى كه التزام مخاطب قمقام در مقام إلزام أهل حقّ كرام بروايات ايشان واضح مىشود در كمال ظهورست ، ليكن نمىدانم كه چرا مخاطب ، وفا به اين التزام نمىفرمايد و جابجا متمسّك بروايات خود شده بمقابلهء اهل حقّ راه اخلاف و اخفار مىپيمايد ؟ ! وجه 3 - مخالفت شاهصاحب با التزام مبرم و عهد محكم خود بوجه ديگر سوم آنكه : مخاطب در همين كتاب « تحفه » در باب چهارم بعد ذكر حديث ثقلين گفته : [ حالا در تحقيق بايد افتاد كه ازين دو فرقه [ 1 ] كدام يك متمسّك به اين دو حبل متين است و كدام يك استخفاف اين دو چيز عاليقدر مىكند و اهانت مىنمايد و از درجهء اعتبار ساقط مىانگارد و طعن در هر دو پيش مىگيرد ؟ ! براى خدا اين بحث را به نظر تأمل و إنصاف بايد ديد كه طرفهكارى و عجب ماجرايى است ، و در اين بحث غير از كتب معتبرهء شيعه منقول عنه نخواهد بود ، چنانچه در تمام رساله ، از ملتزماتست ] انتهى . و بعد ملاحظهء اين كلام مخاطب طمطام كه مشتمل بر ادّعاى التزام نقل از كتب اهل حقّ كرامست عاقل با خبر ، غريق لجّه تفكّر و تحيّر مىشود در اين كه مخاطب آخر بچه حدّ در وقاحت و صفاقت رسيده بود كه با وصف التزام مبرم و عهد محكم نقل از كتب شيعه عموما و در مبحث حديث ثقلين خصوصا بيمحابا حديث « عليكم بسنّتى و سنّة الخلفاء » را بمقابلهء حديث ثقلين آورده راه زيغ و عدوان بأقدام بغى و طغيان سپرده ، الحقّ كه اين صنيع شنيع مخاطب بقول خودش طرفهكارى و عجب ماجرايى است ! وجه 4 - أيضا نقض عهد شاهصاحب با التزام خود درهمين « تحفه » چهارم آنكه : مخاطب در همين كتاب « تحفه » در باب ششم در ذكر عقيدهء تفضيل خير أنبياء بر أنبياء عليهم السّلام گفته : [ و چون زيديّه درين باب ، ردّ شنيع بر إماميه نمودهاند و روايات متواتره ناصّ بر آنكه « من قال إنّ إماما من الائمّة أفضل من الأنبياء فهو هالك » از أئمّه ثلاثه يعنى حضرت أمير و سبطين در كتب خود آوردهاند ،
--> [ 1 ] يعنى شيعه و سنى ( 12 )